محمد محمدى گيلانى
121
شرح مناجات شعبانيه ( فارسى )
نتيجهء اين فراموشى ، تاريك دلى و كورى بصيرت است كه ملازم با « معيشت ضنك » است و در « تبلى السرائر » ، « اعمى » محشور مىشود و به پروردگار - عزّ و جلّ - اعتراض مىكند كه من بينا بودم ، چرا كور محشورم نمودى ؟ پاسخ خود را مىشنود و به او گفته مىشود : آن چشم كه وسيلهء بينايى تو در دنيا بوده چشم عاريتى بوده نه آخرتى . وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَانَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنَكاً وَ نَحشُرهُ يَوْمَ القَيامَةِ أَعْمى ، قالَ ربِّ لِمَ حَشرْتَنى أعْمى وَ قدْ كُنْتُ بَصيرا ، قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتها وَ كَذلِكَ اليَوْمَ تُنسى . « 1 » يعنى چشم داشتى امّا چشم آخربين ، نه چشم آخر بين ، همچنانكه ضيا و روشنى جهان طبيعت نيز عاريتى است نه ذاتى ، زيرا با نور آفتاب استضائه مىيابد و با « اذا الشمس كورت » به اصل خود كه تيرگى است بر مىگردد و اين تيره در آنانند كه صدورشان آوردگان جنگ با پاكان و صالحان است و مملوّ از اتهام و سوء ظن و افترا و لعنت و خيانت و ايذا و سباب و صدها ملكات موذيه است و پيوسته آتش جهنم الهى بر آن اشراف دارد : « نار اللّه الموقدة التي تطّلع على الأفئدة . » « 2 » و همين است معيشت ضنك كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آن را به عذاب قبر و برزخ تفسير فرمودند : « يسلط عليه تسعة
--> ( 1 ) طه - 124 ، 125 و 126 . ( 2 ) همزه - 6 .